![]() نفیسه دانشجوی رشته مشاوره عاشق تو جمع بودن و گردش رفتن آدم منفی نگری نیستم و دوستم ندارم الکی بشینم و برای خودم غم تراشی بکنم . رنگ خاصیم مد نظرم نیست که بگم عاشق اون رنگم. نه! کلا جعبه مداد رنگی رو دوست دارم . . .... بعدشم همین دیگه .
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آذر 1388
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 جستجو
پیوندها
یادداشت های یک سرباز معلم جنوبی ( معرکه است )
گاهی سنگ صبور رزهای صورتی من به توان تو! - - حد فاصل - - خاطرات باور نکردنی یک حاج آقا! من هم 1 روز عاشق بودم (به خدا) گروه مشاوره دانشگاه شهید بهشتی مشاوران جوان نوشته هاي دل من شمعدان بی شمع ๑۩۞۩๑ برترین وبلاگ پارسی๑۩۞۩๑ كتابخانه اميد ايران . دانلود كتابهاي مبايل و pc كلام تو عصاي معجزه گر توست :) مذهبي اسلامي شامل صدها مداحی جدید صدای پای آب سکوت عشق ریحووون ستایش کابوس شب جنجشک حیرووون :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
دفتر خاطرات
گله مند نباش زندگي همين است كه مي بيني .... تسلیت
سلام شهادت حضرت فاطمه رو به همه تسلیت میگم . خدا کمکمون کنه که بتونیم پیرو های خوبی برای ایشون و خاندانشون باشیم . همینطور ارتحال مرجع عالی قدر آیت الله فاضل لنکرانی رو به همه و بخصوص مقلدین ایشون تسلیت میگم .
|+| نوشته شده توسط نفیسه در دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت 13
سلام به همه خوبید انشاالله ؟؟؟ اومدم بگم بخاطر شروع شدن امتحانام تا چند وقت نیستم . بعدهم برای همتون آرزوی موفقیت میکنم امیدوارم که ایام امتحانارو خیلی خوب پشت سر بزارید شاد باشید و سر بلند پس ..... تا بعد از امتحانا |+| نوشته شده توسط نفیسه در جمعه 25 خرداد1386 ساعت 15
ازدواج
سلام این سوال رو یکی از دوستان مطرح کرد و این پیشنهاد و داد که راجع به این موضوع بحث کنیم . پس خوشحال میشم که نظراتتونو ببینم و یه میز گرد کوچولو داشته باشیم .
برای چی باید ازدواج کنیم؟؟؟
|+| نوشته شده توسط نفیسه در یکشنبه 13 خرداد1386 ساعت 9
به نظر من فاجعه است!!!!!!
سلام تو اين چند روزي که گذشت با چيزاي جالبي مواجه شدم . يکي از واحداي درسيم ، درسيه به اسم خانواده در اسلام و ايران .( درس خيلي قشنگ و جذابيه) تو اين درس با يه سري مسايل حقوقي آشنا ميشيم . چيزايي که به نظرم واسه همه لازمه و اين که چقدر خوبه که همه باهاش آشنا باشن .راجع به کليت خانواده چه خانواده سنتي و جه خانواده از نوع مدرنش .راجع به ازدواج، طلاق و چيزايي که هم به دردِ همه ميخوره هم واسه من که قراره يه مشاور بشم خوبه.. مجتمع قضايي خانواده، واسه مصاحبه با کسايي که اومدن براي مسايل خانوادگي و مخصوصا طلاق.. خيلي دوندگي کرديم ،چون خيلي سخت اجازه ورود ميدادن . ( مخصوصا اين مجتمع قضايي ونک) قشنگ بايد هفت خوان رستم رد ميکرديم که تازه تازه بتونيم وارد محوطه بشيم نه خود دادگاه ( جايي که قاضي هست! ) رفتيم که دمه دره مجتمع يه خانم حدود 27.28 ساله داشت به يه خانم ديگه ميگفت : ( آخه اون خانم اوليه ازش پرسيد واسه چي اومدي اينجا ؟ ) اونم گفت: اومديم طلاق توافقي بگيريم.( انقدر راحت اينارو ميگفت انگار داره يه کاره معمولي ميکنه ) 12 ساله ازدواج کرديم!? اولش فکر ميکرديم همو دوست داريم ولي الان به اين نتيجه رسيديم که همو دوست نداريم .( اِ خسته نباشه واقعا ) ( انگار اصلا واسش فرق نميکرد که اين زندگي بمونه يا منحل بشه) . خانمه ازش پرسيد بچه ام داري ؟ گفت آره يه بچه 8 ساله.. نميدونم ميتونيد عمق فاجعه رو درک کنيد يا نه !!!!!!!!!!! ولي فکر کنيد تکليف اون بچه ، چي ميشه ؟؟؟ تکليف يه آدمي که 8 ساله نميمونه !! بزرگ ميشه ، خلاء هاي روحيي که براش ايجاد ميشه و اينکه اونم بالاخره در آينده قراره يه زندگي تشکيل بده و ............ خلاصش اینکه این مورد رو ما دمه در دیدیم . ببین اگر میرفتیم تو چه چیزایی میدیدیم.. به ما اجازه ندادن بریم تو . گفتن نامتون مشکل داره . دوباره با همین دوستم قرار گذاشتیم که یه باره دیگه بریم ( هیچ جوره نمیتونستیم از خیرش بگذریم ) قرارمون اینطوری شد که اون 2شنبه بره من 3 شنبه . دوستم که دوشنبه رفته بود گفته بودن که امضای نامت مشکل داره و یه چیز تو مایه های پیچوندنو اینا . (دقیقا منم امروز پیچوندن) ولی این دوستم با یه طرفندی رفته بود تو و تونسته بود با چند نفر صحبت کنه. قرار بود که ما این مواردی رو که دیده بودیم رو سر کلاس ارایه بدیم . نمیدونید بچه ها چه چیزایی تعریف میکردن. آدم شاخ در می آورد.و در عین حال تاسف میخورد که چقدر زندگیا راحت از هم میپاشه . طرف بعد از 7 ماه که از ازدواجشون میگذشت اومده بود برای طلاق . یا یکی بود که استاد تعریف میکرد که بعد از 8 روز فقط 8 روز اومده بودن برای طلاق. دوستمم میگفت از هر کدوم میپرسیدم شما چه معیارهایی در نظر داشتید یا دارید که طرف مقابلتون نداره چیه؟؟!!! میگفت تازه تازه داشت یادشون میفتاد که اِ آدم باید یه سری معیارم داشته باشه یا تازه یادشون میفتاد که معیاراشون چی بوده ؟ یه عالمه مورد دیگه هم بود که نمیدونم میشه نوشتشون یا نه ؟! ولی یه چیز تو همشون مشترک بود و اون این بودکه فاصله سنیشون با هم زیاد بود، 95 درصدشون بالای 8 سال اختلاف سنیشون بود . آهان یکی از موارد یه دختری بود که 21 سالش بود و اومده بود برای طلاق و اینش جالبه که دومین طلاقش بود . ازدواج اولش تو 15 سالگی بوده و پسر 20 ساله. و ...... بعد شوهر اولیه خودش که معتاد بوده هیچ میخواسته این دختر رو هم معتاد کنه. فکر کنید 20 ساله !!!! ( آخه آدم دردشو به کی بگه؟؟؟؟ ) دلیل طلاق دوم هم این بوده که نگو قبل از ازدواج با این خانم،آقا یه همسر دیگه ای داشته ولی به این دختر 21 سالهه نگفته بوده و دروغ گفته که من اون یکی همسرمو طلاق دادم در صورتی که این جوری نبوده. یکی دیگه بوده شوهرِ همسرشو انداخته بود بیرون بخاطر این که نمیتونسته خرجیشو بده .. .مرد نمیتونسته خرجی بده زن باید میرفته بیرون و اقعا جالبه !!!!!! خلاصه کلام این که خیلیاشون اگر پیش مشاور میرفتن زندگیشون به حالت عادی بر میگشت، و اینکه چرا ما موقع ازدواج این چشم و گوش و باز نمیکنیم ک یه انتخاب درستی داشته باشیم . (آره زندگی یه هندونه در بستست ولی خدا هم به آدم عقل داده! ) هفته پیش بعد از این کلاس دقیقا یه همایش دیگه برگزار میشد به اسم همایش ازدواج . ما تو کلاس حرفمون این بود که چرا زن و مرد از هم جدا میشن وحالا تواین همایش قرار بود ( ما برای وصل کردن آمدیم ..... ) یه تضادی توش بود ولی هر دو تا مبحث جالب بود. فکر کنم نوشته هام خیلی طولانی شد .ببخشید اگر خسته شدید . اینا برای خودم خیلی جالب بود گفتم شاید برای شما هم جالب باشه. فعلا همین.... شاد و خوشبخت باشید . |+| نوشته شده توسط نفیسه در چهارشنبه 9 خرداد1386 ساعت 1
جهان
مهم این نیست .... که در کجای این جهان ایستاده ایم،
مهم این است.... که در چه راستایی گام بر می داریم. اولیور وندل هولمز |+| نوشته شده توسط نفیسه در یکشنبه 6 خرداد1386 ساعت 18
سلام به همه خوبید؟ یه عالمه مطلب دارم واسه نوشتن . ولی یه چیزی ندارم اونم وقته . دیگه هفته های آخره و امتحانات و ....... برای همتون آرزوی موفقیت می کنم برای همه ( چه کنکوریا و چه دانشجو ها )دعا کنید. شاد و سر بلند باشید |+| نوشته شده توسط نفیسه در یکشنبه 6 خرداد1386 ساعت 12
|